السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

474

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناه رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا . . . » ) * هر نعمتى ، رحمتى است از ناحيه خدا به خلقش ، ليكن بعضى از آنها در رحمت بودنش اسباب عالم هستى واسطه است ، مانند نعمتهاى مادى ظاهرى ، و بعضى از آنها بدون واسطه رحمت است ، مانند نعمتهاى باطنى از قبيل نبوت و ولايت و شعبه ها و مقامات آن . و از اينكه رحمت را مقيد به قيد « من عندنا » نموده كه مىفهماند كسى ديگر غير خدا در آن رحمت دخالتى ندارد ، فهميده مىشود كه منظور از رحمت مذكور همان رحمت قسم دوم يعنى نعمتهاى باطنى است . و از آنجايى كه ولايت مختص به ذات بارى تعالى است هم چنان كه خودش فرموده « فَاللَّه هُوَ الْوَلِيُّ » « 1 » ولى نبوت چنين نيست ، زيرا غير خدا از قبيل ملائكه كرام نيز در آن دخالت داشته ، وحى و امثال آن را انجام مىدهند ، لذا مىتوان گفت منظور از جمله * ( « رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا » ) * - كه با نون عظمت ( من عندنا ) آورده شده و نفرموده « من عندى - از ناحيه من » - همان نبوت است ، نه ولايت . و به همين بيان تفسير آن كسى « 2 » كه كلمه مذكور را به نبوت معنا كرده تاييد مىشود . * ( « وَعَلَّمْناه مِنْ لَدُنَّا عِلْماً » ) * - اين علم نيز مانند رحمت علمى است كه غير خدا كسى در آن صنعى و دخالتى ندارد ، و چيزى از قبيل حس و فكر در آن واسطه نيست . و خلاصه ، از راه اكتساب و استدلال به دست نمىآيد . دليل بر اين معنا جمله « من لدنا » است كه مىرساند منظور از آن علم ، علم لدنى و غير اكتسابى و مختص به اولياء است . و از آخر آيات استفاده مىشود كه مقصود از آن ، علم به تاويل حوادث است . * ( « قالَ لَه مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً » ) * كلمه « رشد » در معنا مخالف « غى » است ، آن به معناى اصابت به واقع و صواب و اين به معناى خطا رفتن است . كلمه « رشد » در آيه شريفه ، مفعول له و يا مفعول به است . و معناى آيه اين است كه : موسى گفت آيا اجازه مىدهى كه با تو بيايم ، و تو را بر اين اساس پيروى كنم كه آنچه خدا به تو داده براى اينكه من هم به وسيله آن رشد يابم به من تعليم كنى ؟ و ( يا ) آنچه را كه خدا از رشد به تو داده به من هم تعليم كنى ؟ . * ( « قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً » ) * . در اين جمله خويشتن دارى و صبر موسى را در برابر آنچه از او مىبيند با تاكيد نفى

--> ( 1 ) سوره شورى ، آيه 9 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 483 .